اشنیلغتنامه دهخدااشنی . [ اَ نا ] (ع ن تف ) مکروه تر. ناپسندتر. زشت تر : و لم یکن عیبها الا تقاصرهاو ای عیب لها اشنی عن القصر.؟
اشنیلغتنامه دهخدااشنی . [ اِ ] (اِخ ) نام دهی در صعید مصر، و آن غیر اسنی بسین مهمله است . (منتهی الارب ). لهجه ٔ عامیانه ٔ اشنین است که قریه ای است به صعید در جنب طُنْبُذی ̍. (ا
اشنیکلغتنامه دهخدااشنیک . [ اَ ] (اِ) در تداول استرآباد، سنجاب . (شلیمر). موشک پران (استرآباد). رُسْک (قریه ٔ درکه ).
چاشنیلغتنامه دهخداچاشنی . (اِ) اندکی از طعام و شراب را گویند که از برای تمییزکردن بچشند. (برهان ). اندک چیزی از شراب و طعام است . (آنندراج ) (غیاث ). اندکی از طعام و شراب که قبلا