hadدیکشنری انگلیسی به فارسیداشته است، داشتن، دارا بودن، گذاشتن، رسیدن به، دانستن، کردن، مالک بودن، وادار کردن، باعی انجام کاری شدن، صرف کردن، جلب کردن، بدست اوردن، در مقابل دارا، بهره مند
اشیلغتنامه دهخدااشی . [ اَ شی ی / اُ شی ی ] (ع اِ) سپیدی پیشانی اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اشیلغتنامه دهخدااشی . [ اَ ](اِخ ) کلمه ٔ اوستایی بمعنی فرشته ٔ توانگری و نماینده ٔ بخشایش ایزدی . (از فرهنگ ایران باستان ص 101 و 102 و 245). و رجوع به یشتهاج 2 ص 179 و 185 و ف
اشیلغتنامه دهخدااشی . [ اَش ْی ْ ] (ع مص ) اشی کلام ؛ بربافتن سخن و بیاراستن آن بدروغ . (منتهی الارب ). اختلاق . || مضطر شدن به چیزی : اشی الیه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطبا
نهادفرهنگ نامها(تلفظ: na(e)hād) سرشت ، طبیعت ؛ ضمیر ، دل ؛ بنیاد ، اساس ؛ (در قدیم) روش ، طریقه ؛ آئین ، آداب ، قاعده ؛ مقام، جایگاه.
حالاگویش اصفهانی تکیه ای: alân(a) / hat طاری: hatun طامه ای: hat طرقی: hat / hatu کشه ای: hatu نطنزی: had