لریلغتنامه دهخدالری . [ ل َرْ ری ] (اِ) جذام و دأالاسد. (ناظم الاطباء). مأخذ این کلمه به دست نیامد.
لریلغتنامه دهخدالری . [ ل ُ ] (ص نسبی ) منسوب به لُر. || زبان لران . || (حامص ) سادگی . ساده دلی .- از لُری برآمدن ؛ از روستائیت برآمدن : زاهد از کوه بصد دلبری آمد بیرون داخل
لریکرلغتنامه دهخدالریکر. [ ل ُ ک ِ ] (اِ) نوعی ماهی از خانواده ٔ سیلوریده . و آن در آب رودخانه های آمریکا زندگی کند.
لریجانلغتنامه دهخدالریجان . [ ل َ ] (اِخ ) نام دهی جزء دهستان نیمور بخش حومه ٔ شهرستان محلات ، واقع در هشت هزارگزی جنوب خاوری محلات و دوهزارگزی راه شوسه ٔ دلیجان به محلات کناررودخ
لریکهلغتنامه دهخدالریکه . [ ل ُ ک ِ ] (اِخ ) لوپر ژان نیکلا. از آباء یسوعیین و مورخ فرانسوی . مولد اپرنی . (1845-1767 م .).