شارش کندتغییرgradually varied flow, GVFواژههای مصوب فرهنگستانشارش پایای مایع در درون مجرای روبازی که در آن عمق مایع بهتدریج تغییر میکند
وزن کل خودروgross vehicle mass, GVMواژههای مصوب فرهنگستانمجموع وزن خودروِ بدون بار و حداکثر وزن بار آن
لرلغتنامه دهخدالر. [ ل ُ ] (اِخ ) (ایل ...) نام قبیله ای از ایرانیان . طایفه ای از ایرانیان چادرنشین . طایفه ای از صحرانشینان و مردم قهستان . (برهان ). نام طایفه ای است از مرد
لرلغتنامه دهخدالر. [ ل َ ] (اِ) جوی باشد اعم از آنکه سیلاب کنده باشد یا آدمی . (برهان ) (جهانگیری ) : لری کندند ناهموار در پیش که باد ازوی سر آید در تک خویش . امیرخسرو (از جها
لرلغتنامه دهخدالر. [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودی در فرانسه که بحوضه ٔ آرکاشن ریزد و در ازای آن هشتاد هزارگز باشد.
لرلغتنامه دهخدالر. [ ل ُ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به طایفه ٔ جباره شود.
جولرلغتنامه دهخداجولر. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میداود (سرگچ ) بخش جانکی گرم سیر شهرستان اهواز. کوهستانی ، معتدل مالاریایی . سکنه ٔ آن 130 تن . آب آن از رود و چشمه . محصول آ
چلرلغتنامه دهخداچلر. [ چ ِ ل َ ] (اِ) قسمی درخت . نامی است که در نوز مازندران به «الاش » و «راش » دهند. نامی که در «نور» به «فاگوس سیلواتیکا» دهند. نبع. درختی است که چوب آن برا
لرگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز درختان جنگلی که در جنگلهای شمال ایران میروید و بهعنوان درخت زینتی هم کاشته میشود.