لستلغتنامه دهخدالست . [ ل َ] (ص ) خوب و نیکو. (برهان ) (جهانگیری ) : نفسی پر ز سماع و نفسی پر ز نزاع نفسی لست و ابالی نفسی نفس خریم . مولوی (از جهانگیری ).اما «لست » در این شاه
لستلغتنامه دهخدالست . [ل َ ت َ ] (ع فعل ) نیستی تو. و در بیت ذیل ظاهراً مخفف لست اهلا للعطاء و للصلة و امثالهماست : هست فتوای فتوت را قلم در دست اوپاسخ فتوا نعم راند بجای لا و
گلستلغتنامه دهخداگلست . [ گ َ ل َ ] (ص ) خرست . گرست . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سیاه مست و بعربی طافح خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ).
گلستولغتنامه دهخداگلستو.[ گ ُ ل َ ] (اِ مرکب ) گلستان است که گلشن نیز گویند.(آنندراج ) (ناظم الاطباء). ظاهراً لهجه ٔ محلی است .