98 مدخل
لسی . [ ل َ ] (حامص ) فالج بودن . لمسی . || رخوت . استرخاء.
جلسی . [ ج ِ س ی ی ] (ع اِ) گرداگرد حدقه ٔ چشم . (منتهی الارب ).
کولسی . [ ] (اِخ ) رجوع به قاموس کتاب مقدس و کولوسی شود.
نام یک تیم فوتبال.
نام مرتعی در آمل
کلسیوم . [ ک َ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) رجوع به کلسیم شود.