growthدیکشنری انگلیسی به فارسیرشد، افزایش، پیشرفت، اثر، حاصل، ترقی، تومور، نمود، نتیجه، روش، گوشت زیادی، چيز زائد
اختلال رشدgrowth failure, failure to growواژههای مصوب فرهنگستانهرگونه نارسایی و خلل در الگوی طبیعی رشد فرد
اُفت رشدgrowth lossواژههای مصوب فرهنگستانکاهش رشد درختان براثر عوامل مخرب مانند حشرات و بیماریها و آبوهوا