لقایلغتنامه دهخدالقای . [ ل ِ ] (از ع ، اِ) لقا. لقاء. دیدار. چهر. روی : کجا شد آن صنم ماهروی سیمین تن کجا شد آن بت عاشق پرست مهرلقای . فرخی .و رجوع به لقاء شود.
جلقایلغتنامه دهخداجلقای . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بناجو بخش بناب شهرستان مراغه واقع در5هزارگزی جنوب خاوری بناب و 3500گزی باختر شوسه ٔ مراغه به میاندوآب . این ده در جلگه
کلقایلغتنامه دهخداکلقای . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است و 125 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
قشلاق جلقایلغتنامه دهخداقشلاق جلقای . [ ق ِ ج ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بناجو از بخش بناب شهرستان مراغه واقع در 6 هزارگزی جنوب باختری بناب و 2 هزارگزی باختر ارابه رو بناب به میاندوآب .
تازه کند جلقایلغتنامه دهخداتازه کند جلقای . [ زَ ک َ دِ ج ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بناجو بخش بناب شهرستان مراغه است که در 4هزارگزی جنوب بناب و 5500گزی باختر شوسه ٔ مراغه به میاندوآب واقع