grainدیکشنری انگلیسی به فارسیغلات، دانه، غله، حبوبات، ذره، جو، دان، رگه، مشرب، حبه، خرده، چنگال، رنگ، شاخه، تفاله حبوبات، حب، حالت، یک گندم معادل 0/0648 گرم، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه
افتادگی دانهgrain droppingواژههای مصوب فرهنگستاناز جا درآمدن یا جدا شدن دانهها از سطح فلز براثر خوردگی مرزدانهای
دانهچیرهgrain-support 3/ grain-supportedواژههای مصوب فرهنگستانویژگی سنگ رسوبی کربناتی که فاقد خمیرۀ گِلی است یا خمیرۀ گِلی آن اندک است