بازده پیوندزنیgrafting efficiencyواژههای مصوب فرهنگستاندر همبسپارش پیوندی، نسبت مقدار تکپار پیوندخورده بر روی یک زنجیر به کل مقدار تکپار بسپارشده
پیوندزنیgrafting 2, graftage, graft 3واژههای مصوب فرهنگستانایجاد گیاه جدید از ترکیب بخشهایی از دو یا چند گیاه مختلف متـ . پیوند 6
چسب پیوندgrafting waxواژههای مصوب فرهنگستانآمیختهای از مواد مختلف که از آن برای پوشاندن پیوندگاه یا سایر زخمهای درخت در مقابل نفوذ ریزاندامگانها یا از دست رفتن آب بافتهای گیاهی استفاده میشود
چوپیوندgrafting 1واژههای مصوب فرهنگستاننوعی افزایش رویشی که در آن بخشی از یک شاخه، که بهطور معمول دارای چند جوانه بهعنوان پیوندک است، بر روی پایه قرار داده میشود
نسبت پیوندزنیgrafting ratioواژههای مصوب فرهنگستاندر همبسپارش پیوندی، نسبت بسپار پیوندخورده به بسپار اولیه
توری پراشdiffraction gratingواژههای مصوب فرهنگستانقطعهای غالباً از جنس شیشه یا فلز که بر روی آن شیارهای موازی برای پراش نور ایجاد شده باشد متـ . توری grating
گوشخراشدیکشنری فارسی به انگلیسیblatant, discordant, earsplitting, grating, harsh, jangle, loud, raspy, raucous, rugged, shrill, stentorian, strident