لحبلغتنامه دهخدالحب . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) راه روشن و فراخ . (منتهی الارب ). راه روشن . (مهذب الاسماء).
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ ل َ ] (ع مص ) پاسپر کردن راه فراخ را و گذشتن در آن . و منه فی رسالة ام سلمة الی عثمان : لاتقف سبیلا کان رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم لحبها ای سلکها.
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ل َ ] (ع مص ) لاغر گردانیدن پیری کسی را. (منتهی الارب ). نزار شدن مردم از پیری . (زوزنی ) (تاج المصادر).
کلحبةلغتنامه دهخداکلحبة. [ ک َ ح َ ب َ ] (ع مص ) به شمشیر زدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کلحبه بالسیف کلحبة، به شمشیر زد او را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلحبةلغتنامه دهخداکلحبة.[ ک َ ح َ ب َ ] (ع اِ) آواز آتش و زبانه ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجلحبةلغتنامه دهخدامجلحبة. [ م ُ ل َ ح ِب ْ ب َ ] (ع ص ) ابل مجلحبة، شتران گرداندام ، صاحب معیاراللغة این لغت را به جای مهمله ضبط کرده . (ناظم الاطباء). شتران گرد اندام . (از ذیل