لحیانلغتنامه دهخدالحیان . [ ل َح ْ ] (اِخ ) نام کوشک نعمان در حیرة. (منتهی الارب ). ابیض نعمان . قصری که نعمان به حیره داشت . حاتم طائی گوید : و مازلت اسعی بین خص ّ و دارةو لحیان
لحیانلغتنامه دهخدالحیان . [ ل ِح ْ ] (اِخ ) پدر بطنی است و هو لحیان بن هذیل بن مدرکةبن الیاس بن مضر. (منتهی الارب ). و اسامةبن عمرو الفقیه از نسل اوست . (الاعلام زرکلی ج 3).لحیان
لحیانلغتنامه دهخدالحیان . [ ل ِح ْ ] (اِخ ) مغاکی آب دار. یا گوی از آن بنی ابوبکربن کلاب . (معجم البلدان ).
لحیانلغتنامه دهخدالحیان . [ ل ِح ْ ] (ع اِ) آب اندک . || گو که سیل کنده باشد. (منتهی الارب ). || نام شکلی از شانزده شکل رمل به این صورت : -ااا-(آنندراج ). || (ص ) لحیانی . ریشو.
لحیانیلغتنامه دهخدالحیانی . [ ] (اِ) دینساقوس است . رجوع به این کلمه شود. (اختیارات بدیعی ). دینساقوس است و گویند حرشف است . (فهرست مخزن الادویه ) .
لحیانیلغتنامه دهخدالحیانی . [ ل ِح ْ ] (اِخ ) علی بن حازم یا علی بن المبارک ،مکنی به ابی الحسن . غلام کسائی . از مردم ختل ماوراءالنهر یکی از ائمه ٔ لغت عرب . وی علما و فصحاء بسیار
لحیانیلغتنامه دهخدالحیانی . [ ل ِح ْ ] (ع ص نسبی ، اِ) منسوب به لحی ،به معنی دندانخانه : قصیرة، و آن قسمی مار است با سروی (شاخ ) کوتاه و کوتاه تر است (از مقرنه ) لکن دندانخانه بزر
لحیانیلغتنامه دهخدالحیانی . [ ل ِح ْ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به لحیة. ریشو. بلمه . (سروری ). مرد بزرگ ریش یا درازریش . بامه (؟) (سروری از نسخه ٔ میرزا). گردریش . کلان ریش . (دهار