جلخلغتنامه دهخداجلخ . [ ج َ ] (ع مص ) پر کردن سیل توجبه وادی را. (آنندراج ): جَلَخ َ السیل ُ الوادی َ؛ پر کرد توجبه وادی را. (منتهی الارب ). پر کردن سیل رودخانه [ را ]. (تاج ال
جولخلغتنامه دهخداجولخ .[ ل َ ] (اِ) نوعی از بافته ٔ پشمینه باشد که از آن خرجین سازند و مردم فقیر و درویش و قلندران هم پوشند.(برهان ). نوعی از بافته ٔ پشمین از جنس گلیم که پشم آن
کلخلغتنامه دهخداکلخ . [ ک ُ ] (اِ) نوعی از گیاه و رستنی باشد. (برهان ) (از آنندراج ). یک نوع گیاهی . (ناظم الاطباء). نوعی از نباتات چتری . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).یکی از گونه ه
به تو گفتم که نباید به آنجا بروی.گویش اصفهانی تکیه ای: be to-m bevât ke nagi beše nühen. طاری: bi-m bevât go nafdâ beše ö. طامه ای: mon be to-m biyât ke naɂapeɹe boše nu. طرقی: to-m bevât napeɂa beše uhun.
تازه خوابیده بودم که مرا صدا کردی .گویش اصفهانی تکیه ای: tâza behottabâɂun ke men-ed vâǰ ka. طاری: tâǰa behottaboyun go mun-ed vâǰ ka. طامه ای: tâza viyotebeɹon ke mun-ed vâǰ ka. طرقی: tâza behotaboyo, to mon