لمرلغتنامه دهخدالمر. [ ل َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری ، واقع در 54هزارگزی شمال خاوری کیاسر. کوهستانی ، جنگلی ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی و
لمرلغتنامه دهخدالمر. [ ل ُ م ِ ] (اِخ ) مادام مادلین . نقاش فرانسوی ، مولد آرک (وار) (1845-1928 م .).
لمرلغتنامه دهخدالمر. [ ل ُ م ِ ] (اِخ ) فیلیپ ژزف هانری . مجسمه ساز و حجار فرانسوی ، مولد والانسین (1798-1880 م .).
گلمرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) نام گلی: ◻︎ از آن گلمر که دل بردوزد آن هم / ز هر تن لاله رست و ارغوان هم (امیرخسرو: مجمعالفرس: گلمر).۲. [قدیمی] نوعی پیکان تیر.
گلمرلغتنامه دهخداگلمر. [ گ ُ م َ ] (اِ) نام گلی است بغایت خوشبو. (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) : ز سوری کآن نه کم بود از کتاره جگر میشد چو سوری پاره پاره از آن گلمر که دل ب
گلمرفرهنگ نامها(تلفظ: gol mor) گل + مُر = گیاهی درختچهای ، گرمسیری از خانوادهی سماق ، گلِ گیاه یا درختچهی مُر ؛ به مجاز) زیبا و لطیف .
گُلمریقگویش دزفولیگُلِ رَنگ ( نوعی گل شبیه به زعفران که وقتی در آب انداخته شود از آن رنگ زرد خارج می شود )، اصطلاحاً زرد، زردی ، برای رنگ چهره افراد هم بکار می رود ( رَنگِش مَری