لمازلغتنامه دهخدالماز. [ ل َم ْ ما ] (ع ص ) همّاز. نمّام . عیب کننده . (منتخب اللغات ). بدگوی . (مهذب الاسماء). || به چشم اشارت کننده . (منتخب اللغات ).
لمازیدنلغتنامه دهخدالمازیدن . [ ل َ دَ ] (مص ) در لغت نامه ٔ اسدی ذیل «ملماز» این بیت آمده است : دلبرا زو کی مجال حاسدغماز تورنگ من با تونگیرد بیش از این ملماز تو. رودکی .رجوع به ک
سولمازواژهنامه آزادکسی که همیشه خندان است. اسم ترکی است به معنای گلی که هرگز پژمرده نمی شود. از ریشه سولمک + اولماز، به معنى پژمرده نمى شود همیشکی ، جاودان