لمیلغتنامه دهخدالمی . [ ل َ ما ] (ع مص ) اَلمی ̍ گردیدن مرد؛ یعنی گندم گون یا سیاه شدن لب او. (منتهی الارب ). سیاهی لب و گندم گونی آن و آن نزد عرب حسن است .
لمیلغتنامه دهخدالمی . [ ل ِم ْ می ] (ص نسبی ) منسوب به لم ّ. مقابل انی :برهان لمی ؛ دلیل لمی . الانتقال من المؤثر الی الاثر.تعلیل . استدلال از علت به معلول و مقابل ان که استدل
لمیلغتنامه دهخدالمی .[ ل َ / ل ُ / ل ِ ما ] (ع اِمص ) گندم گونی لب یا اندکی سیاهی آن که به حسن و ملاحت انجامد. (منتهی الارب ).
گلمیلغتنامه دهخداگلمی . [ گ ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در 30هزارگزی شمال باختری فریمان . هوای آن معتدل و دارای 71 تن سکنه است . آب آن
لمیجلغتنامه دهخدالمیج . [ ل َ ] (ع ص ) بسیارخوار. || بسیار آرمنده ٔ با زنان . || سمیج لمیج ، از اتباع است . (منتهی الارب ).