giftدیکشنری انگلیسی به فارسیهدیه، موهبت، کادو، استعداد، بخشش، عطیه، نعمت، عطا، پیشکش، ژنی، ره اورد، هدیه دادن، بخشیدن، پیشکش کردن، دارای استعداد کردن
giftsدیکشنری انگلیسی به فارسیهدیه، موهبت، کادو، استعداد، بخشش، عطیه، نعمت، عطا، پیشکش، ژنی، ره اورد، هدیه دادن، بخشیدن، پیشکش کردن، دارای استعداد کردن
لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ / ل َ هََ ] (ع مص ) لهیب . لهبان . لهاب . زبانه زدن آتش بی دود. (منتهی الارب ). گرازه کشیدن آتش (در تداول مردم قزوین ).
لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ ] (ع اِ) شعله ٔ آتش بی دود. (منتهی الارب ). زبانه ٔ آتش بی دود. (مهذب الاسماء).
لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ هََ ] (اِخ ) ابن الخندق ... قال ابوموسی فی الذیل ذکره عبدان المروزی و اخرج من طریق العوام بن حوشب عن لهب بن الخندق رجل منهم و کان جاهلیا قال عوف بن
لهب بن احجنلغتنامه دهخدالهب بن احجن . [ ل َ هََ ب ِ ن ِ اَ ج َ ] (اِخ ) قبیله ای است مشهور به قیافه . (منتهی الارب ). قبیلة من العرب تعرف بالقیافة کذا فی النسخ و الصواب بالعیافة و هو ل
لهبةلغتنامه دهخدالهبة. [ ل ُ ب َ ] (ع اِ) روز گرم . || (اِمص ) عطش . تشنگی . || سپیدی خالص بی آمیغ. (منتهی الارب ).