لارسلغتنامه دهخدالارس . (اِ) لاریس . مانِس . پناتِس . رجوع به پناتس شود. لاره . رومیان ارواح مردگان خویش را مقام خدائی قائل میشدند و آنان را لارش ، پناتِس یا مانِس میگفتند و بدی
چلارسلغتنامه دهخداچلارس . [ چ ِ رِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در 12 هزارگزی جنوب باختری رودسر و یک هزارگزی شمال خاور املش واقع است . جلگه و معت
کلارسلغتنامه دهخداکلارس . [ کْلا / ک ِ رُ ] (اِخ ) شهری در ایونی که بوسیله ٔ رب النوعش آپولون مشهور گردید. (از لاروس ).
کلارستاقلغتنامه دهخداکلارستاق . [ ک َ رُ ] (اِخ ) نام منطقه ای است که فعلا چهار دهستان کلاردشت ، کوهستان ، بیرون بشم و قشلاق راشامل است . ضمناً کلارستاق یکی از محال سه گانه ٔ تنکابن
کلارسیلغتنامه دهخداکلارسی . [ ک َ رِ ] (اِخ )دهی از دهستان ارزک از بخش نور شهرستان بابل است و 125 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
لارسالغتنامه دهخدالارسا. (اِخ ) نام شهری از عیلام . حموربی شاه بابل ریم سین پادشاه عیلام را از این شهر به سال (2093 ق .م ) بیرون راند. (ایران باستان ج 1 ص 120). این شهر مرکز ستای