لارلغتنامه دهخدالار. (اِ) گوشت آویزان زیر گلوی خروس که به عربی غَبب گویند. و از آن بز را که مانند دو گلوله ٔ دراز است دگلون [ دکلان ] گویند. (در تداول مردم خراسان . گناباد). زم
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (بخش ...) نام بخش مرکزی شهرستان لار و دهستان حومه ٔ بخش مزبور. حدود و مشخصات آن بقرار ذیل است : از شمال بخش جویم و بنارویه ؛ از جنوب بخش بستک ؛ از خ
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (جزیره ٔ...) یاقوت گوید جزیرة بین سیراف و قیس کبیرة فیها غیر قریة و فیها مغاص علی اللؤلؤ قیل لی و انا بها ان دورها اثناعشر فرسخاً...ینسب الیها ابو
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (دره ٔ...) قسمتی از ناحیه ٔ لواسان و رودبار و لورا و شهرستانک . در ایالت تهران (در شمال شرقی آن ). ارتفاع آن بسیار و هوای آن سرد و از ییلاقات تهران
کلارلغتنامه دهخداکلار. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کیوی است که در بخش سنجید شهرستان هروآباد واقع است و 159 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کلارلغتنامه دهخداکلار. [ ] (اِخ ) شهرکی است به خراسان از گوزگانان خرم و آبادان و با درختان بسیار و آبهای روان و نعمتی فراخ . (حدود العالم ).