لاتخفلغتنامه دهخدالاتخف . [ ت َ خ َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) به معنی مترس . بیم مدار. مأخوذ از آیه ٔ شریفه ٔ لاتخف و لاتحزن . (قرآن 33/29) : بگیرم سر اژدهای فلک اگر رای تو گویدم لاتخ
لاتفعللغتنامه دهخدالاتفعل . [ ت َ ع َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) مکن . بجا میاور : لاتفعل و افعل نکند چندان سودچون با عجمی کن و مکن باید گفت . ؟|| (در استخاره ) آن را بجای شر گیرند، مقاب
لایخفیلغتنامه دهخدالایخفی . [ ی َ فا ] (ع جمله ٔ فعلیه ) (از: لا + یخفی ) (و...) پوشیده نباشد. پوشیده نماناد. مخفی نماناد.