لابیفرهنگ انتشارات معین[ انگ . ] (اِ.) 1 - سرسرای بزرگ ورودی ، تالار ورودی هتل و مهمان خانه (فره ). 2 - گروه یا جریانی که تلاش می کنند بر هیئت حاکمه یا بر کسانی در جهت منافع یا آرمان
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (اِخ ) احمدبن علی بن احمد مکنی به ابوسعید از مردم ساو قریه ای بخوارزم و از محدثان است . سمعانی از وی حدیث شنیده و گوید: ولادت او به سال 47
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (حامص ) فروختن دواب ،مثلا کسی اسبان لاغر و زبون را چاق و کوک کرده به قیمت گران بفروشد چنانکه گویند: اسب جلابی است ؛ یعنی محض خوش ظاهر است
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (ص نسبی ) نسبت است به جَلاّب . (لباب الانساب ). رجوع به جلاب شود.