ژلgelواژههای مصوب فرهنگستانپراکنهای بهصورت محلول تعلیقی یا بسپاری که رفتاری مانند جامد کشسان یا نیمهجامد دارد
ژل اثربرداریgel liftواژههای مصوب فرهنگستانلایة نازکی از ژلاتین که برای برداشتن اثر انگشت از یک سطح و انتقال آن به قطعهای پلاستیکی و انعطافپذیر به کار میرود
سَوانگاری ژلتراوشیgel-permeation chromatographyواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سوانگاری اندازهای که از آن برای جداسازی مواد غیرآبی براساس وزن مولکولی آنها استفاده میشود
سَوانگاری ژلصافشیgel-filtration chromatographyواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سوانگاری اندازهای که در آن از فاز متحرک آبی برای جداسازی مواد براساس وزن مولکولی آنها استفاده میشود
نقطۀ ژلgel pointواژههای مصوب فرهنگستانمرحلهای در فرایند بسپارش تراکمی غیرخطی که ژل شدن در آن رخ میدهد
لثملغتنامه دهخدالثم . [ ل َ ] (ع مص )کوفتن و شکستن شتر سنگ را به سپل . || شکستن و خون آلود کردن سنگ سپل شتر را. || به مشت زدن بر بینی . التثام . (منتهی الارب ). || بوسه دادن :
لثمفرهنگ انتشارات معین(لَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - با مشت بر بینی زدن . 2 - دهان بند نهادن . 3 - بوسه دادن .
کلثمةلغتنامه دهخداکلثمة. [ ک َ ث َ م َ ] (ع مص )فراهم آوردن گوشت رخسار بی ترش رویی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جمع شدن گوشت چهره بی ترش رویی . (از اقرب الموارد) .
لثمةلغتنامه دهخدالثمة. [ ل ِ م َ ] (ع اِ) هیئت دهان بندبستگی . گویند هی حسنة اللثمة. (منتهی الارب ).
مکلثملغتنامه دهخدامکلثم .[ م ُ ک َ ث َ ] (ع ص ) وجه مکلثم ؛ رویی گرد. (مهذب الاسماء). آگنده گوشت رخسار و نیکوروی . (ناظم الاطباء).
مکلثمةلغتنامه دهخدامکلثمة. [ م ُ ک َ ث َ م َ ] (ع ص ) امراءة مکلثمة؛ زن آگنده گوشت رخسار نیکوروی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مؤنث مکلثم . زن فربه روی . (ناظم الاطباء): امراءة مک