لیداواژهنامه آزادرهبر ، سرگروه - از واژه لیدر می آید . شهری در بلارووس. از نام رودخانه مشتق شده. منشا اسم لیتوانیا هست. به یونانی محبوب همه.
کلیدانلغتنامه دهخداکلیدان . [ ک َ ] (اِ) کنده ای را گویند که بر پای دزدان و گناهکاران نهند. (برهان ). کنده ای که بر پای مجرمان نهند. (آنندراج ). کنده و هر چیز شبیه به آن که بر پای
کلیدانلغتنامه دهخداکلیدان . [ ک ِ ] (اِ مرکب ) آلت بست و گشاد در باغ و در کوچه و امثال آن را گویند. و به عربی غلق خوانند. (برهان ) (ناظم الاطباء). آلت بست و گشاد در خانه و در باغ
کلیدانهلغتنامه دهخداکلیدانه . [ ک ِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) بمعنی آخر کلیدان است که قفل و غلق در خانه باشد. (برهان ).قفل . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کلیدان . (فرهنگ فارسی معین ). آ
ولیداتلغتنامه دهخداولیدات . [ وُ ل َ ] (ع اِ مصغر) مصغر لدات ج ِ لدة به معنی همزاد است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ولیدالابانلغتنامه دهخداولیدالابان .[ وَ دُل ْ اَ ] (اِخ ) از محدثان است . در اصفهان سکونت داشت و به سال 310 هَ . ق . در همانجا وفات کرد.