لیزیلغتنامه دهخدالیزی . (حامص )صفت لیز. نسوئی . لغزانی . ملاست . لغزندگی . || لزوجت . لزجی . || چسبندگی . لعاب-داری .
لیزیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ] لیزی، روانی، صیقلی بودن لَختی روغنزنی، نرمسازی، لوبریکاسیون، روانسازی، روانکاری همواری، صافی لغزش
لیزیولغتنامه دهخدالیزیو. [ ی ُ ] (اِخ ) نام کرسی ناحیتی در ایالت (کالوادس )، کنار توک به فرانسه . دارای راه آهن و 15362 تن سکنه است .
لیزی ماخوسلغتنامه دهخدالیزی ماخوس . (اِخ ) یکی از مریدان کالانوس حکیم هندی از ملتزمین رکاب اسکندر مقدونی . (ایران باستان ج 3 ص 1877). || و رجوع به مدخل قبل شود.
لیزیاسلغتنامه دهخدالیزیاس . (اِخ ) نام نایب السلطنه ٔ دوران کودکی آن تیوخوس پنجم اوپاتر پادشاه سلوکی . (ایران باستان ج 3 ص 222 و 225 و 229).