gainدیکشنری انگلیسی به فارسیکسب کردن، افزایش، سود، منفعت، نفع، فایده، استفاده، حصول، بهره تقویت، صرفه، غرض، رسیدن، سود بردن، نائل شدن، بدست اوردن، پیدا کردن، نائل شدن به، فایده دیدن، فایده
بهره 1gainواژههای مصوب فرهنگستانمعیاری که میزان افزایش دامنۀ نشانک/ سیگنال تولیدشده را در تقویتکننده نشان میدهد و بهصورت نسبت دامنۀ خروجی به دامنۀ ورودی بیان میشود
بهرهپاgain control 1واژههای مصوب فرهنگستانافزارهای برای تنظیم بهره در تقویتکننده متـ . واپایشگر بهره
بهرهپاییgain control 2واژههای مصوب فرهنگستانفرایند تنظیم بهره در دستگاهی الکترونیکی مانند تقویتکننده متـ . واپایش بهره
جهش کارکردزاgain of function mutation, gain of functionواژههای مصوب فرهنگستانجهشی که به بیشبیانی (overexpression) یا بیان نابجا و نابهنگام ژن منجر میشود
میزانۀ بهرهgain control, acoustic gain controlواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از مدار سمعک که برای تنظیم دستی یا خودکار بهرۀ صوتی و بهتبع آن تراز خروجی سمعک به کار میرود