برقکارgaffer, key electrician, chief lighting technicianواژههای مصوب فرهنگستانمسئول نورپردازی و تجهیزات برقی که زیر نظر مدیر فیلمبرداری کار میکند
چراغآویزgaffer grip, bear trapواژههای مصوب فرهنگستانمیلهای سبک اما محکم که با نیروی فنر در بین دو دیوار قرار میگیرد و از آن برای نصب و آویزان کردن چراغ استفاده میشود
چسب نواریgaffer tape, camera tapeواژههای مصوب فرهنگستاننوارچسب پنجسانتیمتری مشکی آلومینیمی که برای کاربردهای گوناگون، ازجمله در صحنهآرایی و نصب چراغ، مورد استفاده قرار میگیرد
لغزشدیکشنری فارسی به انگلیسیblame, coast, erroneous, error, fallacy, gaffe, inaccuracy, inexactitude, lapse, mistake, skid, slide, slip, slippage, stumble