garnishingدیکشنری انگلیسی به فارسیلوازم آرایشی و بهداشتی، چاشنی زدن، چاشنی زدن به، تزئین کردن، ارایش دادن
لشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحال، بیعار، بیغیرت، بیکاره، تنآسا، تنبل، لاابالی ۲. تن، جسد، لاشه، مردار ۳. گلولای، لجن ۴. سماق
لشلغتنامه دهخدالش . [ ل َ ] (اِ) لاشه . لاش . جیفه .مردار. جسد بیروح . جسم حیوان روح بشده . || کشته و پوست کنده ٔ گاو و گوسفند و امثال آن . گاو وگوسفند کشته و پوست برکنده . رج
لشلغتنامه دهخدالش . [ ل َ ] (اِخ ) نام قضائی در ولایت و سنجاق اشقورده از آرنائودستان محدود از شمال به اشقورده و از مشرق به قضای میردیته و از جنوب به قضای آقچه حصار و از مغرب ب
چلشلغتنامه دهخداچلش . [ چ ُ ل ُ ] (اِ) گیاهی است ترش که در آشها اندازند. (آنندراج ) گیاهی ترش که در آشها کنند و ترشک نیز گویند. (ناظم الاطباء) : بود آش دیگش ز روی ترش که هرگز ن
کلشلغتنامه دهخداکلش . [ ک َ ] (مص جعلی ، اِ مص ) مصدر منحوت و مصنوع از کلاّش ، و با کردن صرف می شود. کلاّشی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
قماربازان گمنامgamblers anonymousواژههای مصوب فرهنگستانگروهی خودیار متشکل از معتادان به قمار که با برنامهای دوازدهقدمی درمان میشوند اختـ . قُماگ GA