بغتتبغرنجفرهنگ مترادف و متضادپیچیده، حاد، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، صعب، غامض، مشکل، معضل، معقد، مغلق، وخیم ≠ آسان، ساده، سهل
بغتاتلغتنامه دهخدابغتات . [ ب َ غ َ ](ع اِ) ج ِ بَغت و بَغتَه و بَغَتَه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مفردهای کلمه شود.
بغتاغلغتنامه دهخدابغتاغ . [ ب َ ] (اِ) بغطاق . (رشیدی ). کلاه : و سر قویتی بیکی او را چنانک رسم معهود است با نصایح و تسلی جامه و بغتاغ فرستاد. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به بغطاق
بغتافلغتنامه دهخدابغتاف . [ ب َ] (اِ) تیر پس در و قفل . (آنندراج ). || دست بند و پای بند کودک گهوارگی که بعربی آنرا قماط خوانند. (آنندراج ). || شکاف . (ناظم الاطباء).