بغتاقلغتنامه دهخدابغتاق . [ ب َ ] (اِ) بغطاق . بغلتاق . بغلطاق . کلاه را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از رشیدی ) (از ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). کلاه زردوزی . (سروری از حسین وف
بختاقلغتنامه دهخدابختاق . [ ب ُ ] (اِ)کلاه آهن است که پهلوانان روز جنگ بسر گذارند و سرپناه هم گویند. (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 171). بغتاق . خود آهنین . (ناظم الاطباء) (برهان ). و رجو
بستاقلغتنامه دهخدابستاق . [ ب ِ ] (اِ) اوستا. اویستا. ابستاق . ابستاغ . ایستا. بستاه . آبستا. افستا. اپستا. ستا. کتاب دینی زردشت . (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی چ 1326
بغتاتلغتنامه دهخدابغتات . [ ب َ غ َ ](ع اِ) ج ِ بَغت و بَغتَه و بَغَتَه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مفردهای کلمه شود.
بغتاغلغتنامه دهخدابغتاغ . [ ب َ ] (اِ) بغطاق . (رشیدی ). کلاه : و سر قویتی بیکی او را چنانک رسم معهود است با نصایح و تسلی جامه و بغتاغ فرستاد. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به بغطاق
بغتافلغتنامه دهخدابغتاف . [ ب َ] (اِ) تیر پس در و قفل . (آنندراج ). || دست بند و پای بند کودک گهوارگی که بعربی آنرا قماط خوانند. (آنندراج ). || شکاف . (ناظم الاطباء).