بغلتاقلغتنامه دهخدابغلتاق . [ ب َغ َ ] (اِ) بغلطاق . طاقیه و کلاه و فرجی را گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بغل بند و قبا. (رشیدی )(از سروری ). قبا و طاقیه و کلاه و فرجی .
بغلتاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= بغلطاق: ◻︎ به مشگینسنبلت بالای لاله / به سیمینسوسنت زیر بغلتاق (مجد همگر: لغتنامه: بغلتاق).
بغتاقلغتنامه دهخدابغتاق . [ ب َ ] (اِ) بغطاق . بغلتاق . بغلطاق . کلاه را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از رشیدی ) (از ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). کلاه زردوزی . (سروری از حسین وف
بغلطاقلغتنامه دهخدابغلطاق . [ ب َ غ َ ] (اِ) بغلتاق . طاقیه و کلاه و فرجی . (برهان ). رجوع به بغلتاق شود. || برگستوان . (برهان ) (مؤید الفضلاء). رجوع به بغلتاق شود : بغلطاق و دست
بغلطاقفرهنگ انتشارات معین(بَ غَ) ( اِ.) 1 - کلاه . 2 - نوعی لباس گشاد، برگستوان . بغتان و بغلتان نیز گویند.
بغلطاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برگستوان.۲. قبای بدون آستین یا با آستین بسیارکوتاه: ◻︎ بغلطاق و دستار و رختی که داشت / ز بالا به دامان او درگذاشت (سعدی۱: ۱۳۱).