برطاسیلغتنامه دهخدابرطاسی . [ ب َ / ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب به برطاس .- روباه برطاسی ؛ روباه منسوب به سرزمین برطاس : ای شیر فلک روبه برطاسی تو. سوزنی . || پوست روباه : و فیه [ فی س
براسیملغتنامه دهخدابراسیم . [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ برسام .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به برسام شود.
باطاسیطیسلغتنامه دهخداباطاسیطیس . (اِ) نام گیاهی که در مداوای جراحات دردناک مورد استفاده است . رجوع به ترجمه ٔ فرانسه ابن بیطارج 1 ص 198 شود.
بلطاسیةلغتنامه دهخدابلطاسیة. [ ب َ ی َ ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای بود در بغداد و کتابخانه ٔ بزرگی داشت که فهرست آن به 360 مجلد برمی آمد و پنجاه کتابدار و چهارهزار غرفه داشت . (
براسیالغتنامه دهخدابراسیا. [ بْرا ] (فرانسوی ، اِ) نوعی صعتر. (یادداشت مؤلف ). الیوسیون . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به صعتر شود.