برطانیهلغتنامه دهخدابرطانیه . [ بْرِ / ب ِ رِ ی َ ] (اِخ ) برتانیه . بریطانیا. (نخبةالدهر دمشقی ). رجوع به بریطانیا شود.- بحر برطانیه ؛ بحر انگلطره . بحر مانش . دریای مانش . (یادد
جزیره های برطانیهلغتنامه دهخداجزیره های برطانیه . [ ج َ رَ ی ِ ب ِ ی َ ] (اِخ ) دوازده جزیره ای است اندر اقیانوس مغربی اندر ناحیت شمال ، بعضی آبادان است و بعضی ویران و اندرو کوههاست و رودها
برانیهلغتنامه دهخدابرانیه . [ ] (اِ) اعمال برانیه ظاهراً اعمال مقدماتی صنعت کیمیا و یا بمعنی کیمیای بمعنی اعم [ شیمی ] است . (یادداشت مؤلف ). ج ، برانیات : دبیس ممن یتعاطی الصناع
بربطانیهلغتنامه دهخدابربطانیه . [ ب َ ب َ نی ی َ ] (اِخ ) شهری است بزرگ به اندلس . و شهری است سرحدی که مرز میان مسلمین و رومیان بود و آنرا توابع و قلعه هاست و دارای مردمی زبر و زرنگ
برطانیقالغتنامه دهخدابرطانیقا. [ ب ِ ] (معرب ، اِ) بعضی گفته اند بوستان افروز است . (یادداشت مؤلف ). تاج خروس . رجوع به برطانیقی شود.
برطانیقیلغتنامه دهخدابرطانیقی . [ ب ِ ] (معرب ، اِ) بستان افروز. (ترجمه ٔ صیدنه ). گلی است که آن را بستان افروز خوانند و بعضی گویند تخم بستان افروز است . (برهان ) (آنندراج ) (بحر ال