بردابردلغتنامه دهخدابردابرد. [ ب َ ب َ ] (اِ مرکب ) کلمه ای که شاطران پیشاپیش شاهان میگفتند، از راه دور شو. (برهان ) (آنندراج ). آوازی که شاطران پیشاپیش مرکب سلطان کردندی ، دور شدن
بردابردلغتنامه دهخدابردابرد. [ ب ُ ب ُ ] (اِ مرکب ) غارت و چپاول : نصیب خانه ٔ خصم تو باد بردابردرسیل موکب جاه تو باد بردابرد.کمال اصفهانی .
بردبردلغتنامه دهخدابردبرد. [ ب َ ب َ] (اِ مرکب ) بردابرد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و آن امر بدور شدن باشد یعنی دورشو. (برهان ).
بافت برابردانهequigranular textureواژههای مصوب فرهنگستانبافتی که اندازۀ دانههای آن تقریباً برابر است