برنهلغتنامه دهخدابرنه . [ ب َ ن َ ] (اِخ ) نام کشتی گیر و پهلوانی است معروف . (آنندراج ). نام یکی از پهلوانان ایران . (ناظم الاطباء).
برنهادنلغتنامه دهخدابرنهادن . [ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) (از: پیشوند بر +مصدر نهادن ) بالا نهادن . (آنندراج ). قرار دادن روی چیزی . نصب کردن روی چیزی . گذاشتن . نهادن : از بنا
برنهادلغتنامه دهخدابرنهاد. [ ب َ ن ِ / ن َ ] (اِ مرکب ) (از: پیشوند بر + نهاد) بر قاعده و قانون . قانون . (ناظم الاطباء). || پس انداز. ذخیره . آنچه از مال که خرج نکنند و برای احتی