جبرتیلغتنامه دهخداجبرتی . [ ج َ رَ ] (اِخ ) شیخ عبدالرحمن بن حسن . در الازهر بتعلم پرداخت و در علوم متبحر شد چون فرانسویان مصر را تصرف کردند شغل «کتابت دیوان » یافت . سپس آن شغل
جبرتیلغتنامه دهخداجبرتی . [ ج َ رَ ] (اِخ ) حسن بن ابراهیم بن حسن بن علی بن محمدبن عبدالرحمان الزیلعی الجبرتی الحنفی مکنی به ابوالتهانی . پدر مورخ مشهور عبدالرحمن جبرتی و از مردم
برتیبالغتنامه دهخدابرتیبا. [ ب َ ] (اِ) بزبان زند و پازند پرستوک را گویند و آن پرنده ای است معروف . (برهان ) (آنندراج ). پرستو. (ناظم الاطباء).