برانلغتنامه دهخدابران . [ ب َ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه است از قبیل : بلم بران . ملبران . خابران . شابران . طابران . (یادداشت مؤلف ).
برانلغتنامه دهخدابران . [ ب ُ ] (نف ) بُرنده . || (ق ) در حال بریدن . || (اِمص ) عمل ِ بریدن .- بله بران ؛ در تداول ، گفتگوی دوخانواده ٔ عروس و داماد در قطع و فصل شرایط زناشوئی
جبراندیکشنری فارسی به انگلیسیamends, atonement, compensation, indemnity, payoff, recompense, recuperation, redress, reimbursement
جبرانلغتنامه دهخداجبران . [ ] (اِخ ) انیس جبران . او راست : الفطن المصری . در این کتاب بحث از کشت انواع پنبه و آفات آن میکند. و در مصر بچاپ رسیده است . (از معجم المطبوعات ).
جبرانلغتنامه دهخداجبران . [ ج ِ ] (اِخ ) جبران خلیل جبران . وی یکی از ارکان صنعت ادب عربی و از مؤسسان انجمن «الرابطةالقلمیه »در نیویورک بود. او نویسنده و شاعر و نقاش متجددی بود
جبرانلغتنامه دهخداجبران . [ ج ُ] (ع مص ) مأخوذ از جَبْر عربی است که در فارسی بمعنی استدراک زیان وارده بکار میرود چنانکه گویند؛ برای جبران خسارت وارده باید مثل یا قیمت خسارتی که