بریشلغتنامه دهخدابریش . [ ب َ ] (اِ) اسپ چپار، که خجکها دارد بخلاف رنگ خود. (منتهی الارب ). اسپ چپار که خجکهای سفید یا سیاه بخلاف لون آن دارد. (آنندراج ). به معنی أبرش است . (ا
بریشلغتنامه دهخدابریش . [ ب َ ] (اِ) مخفف ابریشم . (آنندراج از فرهنگ سکندرنامه ). و رجوع به بریشم شود.
بریشلغتنامه دهخدابریش . [ ب ِ ] (اِمص ) پاشیدن و فرونشاندن . (برهان ). تبدیل بریز است .(آنندراج ). پاشیدگی و فرونشاندگی . (ناظم الاطباء).
بریشونلغتنامه دهخدابریشون . [ ] (اِ) ثمر درختی است شبیه به امرودو منبت آن اسکندریه ، و در مصر آنرا تناول می نمایند و در سایر بلاد بعیده سم است . (فهرست مخزن الادویة).
بریشویلغتنامه دهخدابریشوی . [ ب َ ش َ ] (از یونانی ، اِ) عصر روز یکشنبه . || عید پاک ، و هرعیدی . || تهیه و تدارک . (ناظم الاطباء).