26 فرهنگ

13 مدخل


برشمردن

barše(o)mordan

۱. حساب کردن؛ به حساب آوردن.
۲. با شرح و تفصیل بیان کردن: ایرادات این کار را برشمرد.
۳. [قدیمی] دشنام دادن.
۴. [قدیمی] شمردن.

۱. شمارش کردن، شماره کردن، شمردن، حساب کردن
۲. بازگو کردن، بیان کردن، ذکر کردن، باز گفتن
۳. به حساب آوردن، قلمداد کردن، محسوب داشتن

account, enumerate, number, numerate, tell