برشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بریدگی، شکاف ۲. بریده، تقطیع، جدایی، فصل، قطع ۳. قاش، قاچ ۴. کارآیی، توان، برایی، قاطعیت ۵. تیزی ۶. بریدن
برشلغتنامه دهخدابرش . [ ب َ ] (اِ) معجونی مکیف و مقوی که از افیون و اجزاء چند دیگر کنند بقوام عسل و سطبرتر. معجونی مرکب از بعض مخدرات و ادویه ٔ دیگر که به پیران تجویز می کردند.
برشکلغتنامه دهخدابرشک . [ ب ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چانف بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه ٔ آن 125 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).