بساللغتنامه دهخدابسال . [ ب َ ] (ع مص ) شجاع و دلیر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دزی ج 1) (از متن اللغة). رجوع به بسالت شود.
بسالةلغتنامه دهخدابسالة. [ ب َ ل َ ] (ع مص ) شجاعت .(اقرب الموارد). شجاعت و دلیری . (غیاث اللغات ). شجاع و دلیر گردیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت دلیر شدن . (زوزنی ) (تاج ا
بسالتلغتنامه دهخدابسالت . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) مأخوذ از تازی شجاعت . (اقرب الموارد). شجاعت و دلیری . (غیاث ) (فرهنگ نظام ). شجاعت و دلاوری و بی پروایی . (ناظم الاطباء) : فضیحت آن
بسالمیلغتنامه دهخدابسالمی . [ ] (اِخ ) ادیب امیرمسعود غزنوی بود. بیهقی آرد: و من سخت بزرگ بودم ، بدبیرستان قرآن خواندن رفتمی ، و خدمتی کردمی چنانکه کودکان کنند و بازگشتمی تا چنان
بساله کردنلغتنامه دهخدابساله کردن . [ ب َ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سودن و صلایه کردن . (ناظم الاطباء).