frontدیکشنری انگلیسی به فارسیجلوی، جلو، جبهه، نما، پیش، جبهه جنگ، صف پیش، رو کردن به، مواجه شده با، روبروی هم قرار دادن، در صف جلو قرار گرفتن، جلودار
برنامهنویس روسازهfront-end developer, front-end programmerواژههای مصوب فرهنگستانبرنامهنویسی که برنامة عناصر دیداری نرمافزار برنامه یا وبگاه را تولید میکند