بقیعلغتنامه دهخدابقیع. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک است که در بخش سر ولایت شهرستان نیشابور واقع است و 670 تن سکنه دارد. آب از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت
بقیعلغتنامه دهخدابقیع. [ ب َ ] (اِخ ) نام قبرستان مقدس مدینه ٔ منوره . (فرهنگ نظام ). مقبره ٔ مدینه که بقیع خوانند در شرقی شهر است و در اوقبور ابراهیم بن رسول (ص ) و بنات مصطفی
بقیعلغتنامه دهخدابقیع. [ ب َ ] (ع اِ) موضعی که در آن بیخ هر درخت باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) : کدامین ربع را بینی ربیعی کز آن بقعه برون ناید بقیعی . نظامی
بقیعلغتنامه دهخدابقیع. [ ب ُ ق َ ] (اِخ ) موضعی است مر بنی عقیل را و آبی مر بنی عجل را. (منتهی الارب ).
بقیعفرهنگ انتشارات معین(بَ) [ ع . ] ( اِ.) 1 - جایی که در آن درختان گوناگون باشد. 2 - نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست .
بقیعالغرقدلغتنامه دهخدابقیعالغرقد. [ ب َ عُل ْ غ َ ق َ ] (اِخ ) گورستان مدینه . کان به شجرالغرقدفذهب بقی اسمه . (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء). نام گورستان مدینه است و بدان جا درخت
بقیعالخبجبةلغتنامه دهخدابقیعالخبجبة. [ ب َ عُل ْ خ َج َ ب َ ] (اِخ ) نام موضعی در مدینه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بروایت سهیلی و ابن اثیر آنرا بقیع الخبخبه بدو خای معجمه روایت ک
بقیعالخیللغتنامه دهخدابقیعالخیل . [ ب َ عُل ْ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی در مدینه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). جایی است در مدینه پهلوی خانه ٔ زیدبن ثابت . عامه ٔ کشتگان
بقیعالزبیرلغتنامه دهخدابقیعالزبیر. [ ب َ عُزْ زُ ب َ ] (اِخ ) نام موضعی در مدینه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص 34).