frameدیکشنری انگلیسی به فارسیفریم، قاب، چارچوب، چهارچوب، اسکلت، ساختمان، تنه، قاعده، بدن، سفت کاری، قاب کردن، قاب گرفتن، تنظیم کردن، چارچوب گرفتن، بیان کردن
اصطلاحشناسی قالببنیادframe-based terminology, FBTواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی شناختی در اصطلاحشناسی که در آن از قالبهای معنایی (semantic frames) در تبیین شبکههای مفهومی در متون تخصصی استفاده میشود