fragmentدیکشنری انگلیسی به فارسیقطعه، تکه، پاره، خرده، قطعات متلاشی، باقی مانده، قطعه قطعه کردن، ریز کردن، متلاشی شدن، خرد کردن
یونتکهfragment ion, product ion, daughter ionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی محصول یونی که از تکهتکه شدن یک پیشسازِ یونِ محصول به دست میآید و ممکن است پایدار باشد یا به تکهتکه شدن ادامه دهد
آش شله قلمکاردیکشنری فارسی به انگلیسیfragmentary, hodgepodge, hotchpotch, medley, mélange, mess, mishmash, mixed bag, motley, ragbag