بحیرالغتنامه دهخدابحیرا. [ ب َ ] (اِخ ) عابدی نصرانی . (ناظم الاطباء) . نام راهبی و زاهدی از نصاری بود و قصه ٔ شناختن او رسول آخرالزمان را (ص ) در تاریخها مرقوم و مسطور است . (هف
بحیرالغتنامه دهخدابحیرا.[ ب َ ] (اِخ ) بروایتی نام زوجه ٔ قعقاع بن ثور است که دختر هانی بوده . (آنندراج ). و رجوع به بحیره شود.
بلیرانلغتنامه دهخدابلیران . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت سر، بخش مرکزی شهرستان آمل . سکنه ٔ آن 110 تن . آب آن از نهر گرمرود و محصول آن لبنیات است . در تابستان تعدادی از سکنه ب
بیراهلغتنامه دهخدابیراه . (ص مرکب ، اِ مرکب ) مقابل براه . راه غیرمعمول . راه تنگ و بد. (یادداشت مؤلف ). راه پیچاپیچ . بی راهه . راه غیراصلی : بکوه و بیابان و بیراه رفت شب تیره
بیراه گردانیدنلغتنامه دهخدابیراه گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) اضلال . (تاج المصادر بیهقی ). تضلیل . (دهار). بیراه کردن . از راه بگردانیدن . از راه بیرون بردن .