formدیکشنری انگلیسی به فارسیفرم، شکل، صورت، فورم، گونه، برگه، روش، ترکیب، ظاهر، وجه، ورقه، ریخت، طرز، دیس، ظرف، تصویر، سیاق، شکل گرفتن، ساختن، فرم دادن، متشکل کردن، تشکیل دادن، قالب کردن،
دادهبرگهformواژههای مصوب فرهنگستانصفحهای در برنامههای رایانهای که برای تسهیل ورود دادهها و بازبینی آنها قالببندی شده است