foolدیکشنری انگلیسی به فارسیاحمق، نادان، ابله، دلقک، خر، خرفت، ادم احمق، لوده، دست انداختن، فریب دادن، گول زدن، خرفت کردن، سفیه، سبک مغز
تلخکfoolواژههای مصوب فرهنگستاندلقک جشنهای قرون وسطی و جشنهای مربوط به نمایشهای محلی که لباسی به رنگهای روشن میپوشید و کلاهی بر سر میگذاشت که زنگوله و بوق به آن آویزان بود