بختفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختر، اقبال، دولت، سرنوشت، شانس، طالع، ۲. بهره، نصیب، قسمت ۳. بختک، عبدالجنه، کابوس
بختلغتنامه دهخدابخت . [ ب َ ] (اِ) نام جانورکی است شبیه به ملخ . (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی ). جانوری بود شبیه به ملخ . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). جانوری شبیه ملخ اما بدون
بختلغتنامه دهخدابخت . [ ب َ ] (معرب ، اِ) حظ. (نصاب الصبیان ) فارسی معرب است . (از اقرب الموارد). این کلمه را عرب از فارسیان گرفته است به معنای جد و حظ است . (از المزهر سیوطی )
بختجلغتنامه دهخدابختج . [ ب ُ ت َ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از پخته ٔ فارسی ، دوشابی که چندان جوشانیده شود تا به قوام آمده باشد. ج ، بَخاتِج . (ناظم الاطباء). معرب پخته و آن دوشابی ر
بختکلغتنامه دهخدابختک . [ ب َ ت َ ] (اِ مصغر) مصغر بخت . (ناظم الاطباء). || کابوس . خانق . نیدلان . جاثوم .سکاچه . ضاغوط. مندد. عبدالجنه . فرنجک . کرنجو. باروک . برک . نیدل . جث
فجورواژهنامه آزادفُجوْر:(fojowr) در گویش گنابادی یعنی گستردن جرم ، همه گیر کردن پلیدی ، جنایت پراکنی