بنگاه کانونیfocal firmواژههای مصوب فرهنگستانرهبرانی در نظامهای نوآوری که نقشی اساسی در واپایش نوآوریهای مشترک و ایجاد تعادل در فعالیت میان بنگاههای فعال ایفا میکنند
بزشملغتنامه دهخدابزشم . [ ب َ زَ ] (اِ) موهای نرم و لطیف بز که تابیده از آن کرک و بعضی پارچه های نازک و لطیف می بافند، و آنرا کلوچه هم می گویند. (مجمعالفرس ). و در فرهنگهای دیگر
بزشملغتنامه دهخدابزشم . [ ب ُ زَ ] (اِ مرکب ) پشم نرمی را گویند که از بن موی بروید و آنرا بشانه برآرند و بتابند و از آن شال ببافند. (برهان ) (آنندراج ). و به هر دو کاف عربی کرک
سازوکار کانونی زمینلرزهearthquake focal mechanismواژههای مصوب فرهنگستانتوصیفی از الگوی تابش امواج لرزهای که سوگیری و نوع لغزشِ گسل عامل را آشکار میسازد متـ . سازوکار کانونی focal mechanism
اصلیدیکشنری فارسی به انگلیسیarch, arch-, basic, broad, capital, cardinal, central, chief, elemental, essential, focal, original, grand, head, home, inherent, intrinsic, key, leading, main,