بداللغتنامه دهخدابدال . [ ب َدْ دا ] (ع ص ) آنکه غله فروشد و مردم آن را بقال گویند و در لغت بقال آن را گویند که تره فروشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غله فروش . مأکولات فروش ،
بداللغتنامه دهخدابدال . [ ب ِ ] (ع مص ) مبادله . (المصادر زوزنی ). چیزی را با چیزی بدل کردن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مبادله شود.
کبدالاسدلغتنامه دهخداکبدالاسد. [ ک َ ب ِ دُل ْ اَ س َ ] (اِخ ) دو ستاره از هشت ستاره که در حوالی دب اکبر واقع است . (رجوع به نفائس الفنون چ سنگی فن هفتم علم صور کواکب ، دب اکبر ص 18